تبليغاتX

با نگاهش عشق و با حرفهایش تنفر را یادم داد




ღ همیشه تنها ღ - به یاد آن روزهایی که می میرند و سکوتی می کنند سنگین تر از فریاد

ღ همیشه تنها ღ

من سكوت خويش را گم كرده ام !
لاجرم در اين هياهو گم شدم
من ، كه خود افسانه می پرداختم ،
عاقبت افسانه مردم شدم !


اي سكوت ، ای مادر فريادها ،
ساز جانم از تو پر آوازه بود ،
تا در آغوش تو ، راهی داشتم ،
چون شراب كهنه ، شعرم تازه بود .


در پناهت برگ و بار من شكفت
تو مرا بردی به شهر يادها
من نديدم خوشتر از جادوی تو
ای سكوت ، ای مادر فريادها !


گم شدم در اين هياهو ، گم شدم
تو كجايی تا بگيری داد من ؟
گر سكوت خويش را می داشتم
زندگی پر بود از فرياد من !

                                                                             (فريدون مشيری)
+ نوشته شده در یکی از روزهای بی تو  87/10/20ساعت دلتنگی  ღ  فرشید  |