یزدان ديگر طاقتم طی شده يا بسوزانم يا نجاتم ده
عاشق عاشق گشته ام یزدان يا بکش ديگر يا حياتم ده
من کجا او کجا
نه او خبر ز من دارد / نه من نشان از او دارم
او جدا من جدا
به سينه سوز غم دارم / ز ديده اشک خون بارم
روز و شب نصيب من آه آتشین بود
صبح وشام عاشقان وای اگر چنین بود
من آتشی ز سوز دل به سینه دارم
چه همدمی ببين نشسته در کنارم
مکن فغان ای دل / در اين جهان ای دل
و من نبودنت را در این خزان بی سرانجام می نویسم: