تبليغاتX

با نگاهش عشق و با حرفهایش تنفر را یادم داد




ღ همیشه تنها ღ - در قیر شب

ღ همیشه تنها ღ

ديرگاهی است در اين تنهايی

رنگ خاموشی در طرح لب است.

بانگی از دور مرا می خواند،

ليك پاهايم در قير شب است.

 

رخنه ای نيست در اين تاريكی:

در و ديوار بهم پيوسته.

سايه ای لغزد اگر روی زمين

نقش وهمی است ز بندی رسته.

 

نفس آدم ها

سر بسر افسرده است.

روزگاری است در اين گوشه پژمرده هوا

هر نشاطی مرده است.

 

دست جادويی شب

در به روی من و غم می بندد.

می كنم هر چه تلاش،

او به من می خندد.

 

نقش هايی كه كشيدم در روز،

شب ز راه آمد و با دود اندود.

طرح هايی كه فكندم در شب،

روز پيدا شد و با پنبه زدود.

 

ديرگاهی است كه چون من همه را

رنگ خاموشی در طرح لب است.

جنبشی نيست در اين خاموشی:

دست ها، پاها در قير شب است

                                                                           

+ نوشته شده در یکی از روزهای بی تو  86/10/28ساعت دلتنگی  ღ  فرشید  |