دلم
برایت
تنگ شده
سکوتم
آنقدرمحسوس که همه
تو
رادرفریادش می خوانند.اندوهم به اندازه افزون هر لحظه
ثانیه به جداییمان داغ میشود . و
یادتهمه چیز را تحت شعاع خویش میگیرد
.دنیایم بی چشمانت به نوعی انتها رسیده
تو
در دلم ... اما...فراقت در یادم به دل خنج میزند.گاهی به احساس
مردگی ام در یادت اندوه خریتبی نهایت،
دوست داشتنم هم اظافه میشودو همه چیز چه ساده به من نیش میزند
که
تو هرگز دوستم نخواهی داشتو من همه ی
واحمه هایم را اززندگی
بی ذهن تو را دریکایک واژه های
دوستت
د ا ر م
خویش
پنهان
میکنم
