یه حرفهایی هست که حالا که تو اونجا و من اینجا،گفتنشون دلتنگی هامونو بیشتر می کنه. حرفهایی که تو سرم می چرخه و می چرخه و آروم آروم تبدیل به بهونه می شه اگه نگمشون. اینجا وبلاگ نیست، حرفهاییه که اگه بودی یواش در گوشت زمزمه می کردم، یا فقط نگاه می کردم و تو چشامو می خوندی.حالا که نیستی... اینجا چاه منه.
چه غريب ماندی ای دل نه غمی نه غمگساری نــه بــه انـتـظـــار يــاری ، نــه ز يـــار انـتــظــاری غــم اگــر بــه کــوه گـويــم بــگـريــزد و بــريــزد کــه دگــر بــديـن گــرانـی نـتـوان کشيــد بــاری سحرم کشيده خنجر که چرا شبت نکشتهست تــو بـکــش که تا نيفـتـد دگـرم بـه شـب گـذاری نه چنان شکسـت پشتـم که دوبـاره سـر بـرآرم منـم آن درخـت پيـری که نـداشـت بـرگ و بـاری