تبليغاتX

با نگاهش عشق و با حرفهایش تنفر را یادم داد




ღ همیشه تنها ღ

ღ همیشه تنها ღ

من باور دارم



که دعوا و جرّ و بحث دو نفر با هم
به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست ندارند نيست.
و دعوا نکردن دو نفر با هم نيز
به معنى اين که آن‌ها همديگر را دوست دارند نمى‌باشد.

من باور دارم ...
که هر چقدر دوستمان خوب و صميمى باشد
هر از گاهى باعث ناراحتى ما خواهد شد
و ما بايد بدين خاطر او را ببخشيم.
+ نوشته شده در یکی از روزهای بی تو  88/01/11ساعت دلتنگی  ღ  فرشید  | 

من سكوت خويش را گم كرده ام !
لاجرم در اين هياهو گم شدم
من ، كه خود افسانه می پرداختم ،
عاقبت افسانه مردم شدم !


اي سكوت ، ای مادر فريادها ،
ساز جانم از تو پر آوازه بود ،
تا در آغوش تو ، راهی داشتم ،
چون شراب كهنه ، شعرم تازه بود .


در پناهت برگ و بار من شكفت
تو مرا بردی به شهر يادها
من نديدم خوشتر از جادوی تو
ای سكوت ، ای مادر فريادها !


گم شدم در اين هياهو ، گم شدم
تو كجايی تا بگيری داد من ؟
گر سكوت خويش را می داشتم
زندگی پر بود از فرياد من !

                                                                             (فريدون مشيری)
+ نوشته شده در یکی از روزهای بی تو  87/10/20ساعت دلتنگی  ღ  فرشید  | 

یکی را دوست میدارم ولی او باور ندارد!

یکی را دوست میدارم همان کسی که شب و روز به یادش هستم و لحظات سرد زندگی

را با گرمای عشق او میگذرانم!

کسی را دوست میدارم که میدانم هیچگاه به او نخواهم رسید و هیچگاه نمیتوانم

دستانش را بفشارم!

یکی را دوست میدارم ، بیشتر از هر کسی ، همان کسی که مرا اسیر قلبش کرد!

یکی را دوست میدارم ، که میدانم او دیگر برایم یکی نیست ، او برایم یک دنیاست!

یکی را برای همیشه دوست میدارم ، کسی که هرگز باور نکرد عشق مرا !

کسی که هرگز اشکهایم را ندید و ندید که چگونه از غم دوری و دلتنگی اش پریشانم!

یکی را تا ابد دوست میدارم ، کسی که هیچگاه درد دلم را نفهمید و ندانست که او در این

دنیا تنها کسی است که در قلبم نشسته است !

یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست میدارم ، کسی که نگاه عاشقانه مرا ندید و

لحظه ای که به او لبخند زدم نگاهش به سوی دیگری بود !

آری یکی را از ته دل صادقانه دوست میدارم ، کسی که لحظه ای به پشت سرش نگاه

نکرد که من چگونه عاشقانه به دنبال او میروم !

کسی را دوست میدارم که برای من بهترین است ،کسی که برای

من عزیزترین است !

یکی را دوست میدارم ولی او هرگز این دوست داشتن را باور نکرد!

نمیداند که چقدر دوستش دارم ، نمی فهمد که او تمام زندگی ام است !

یکی را با همین قلب شکسته ام ، با تمام احساساتم ، بی بهانه دوست میدارم!

کسی که با وجود اینکه قلبم را شکست اما هنوز هم در این قلب شکسته ام جا دارد!

یکی را بیشتر از همه کس دوست میدارم ، کسی که حتی مرا کمتر از هر کسی نیز

دوست نمیدارد!

یکی را دوست میدارم ...

با اینکه این دوست داشتن دیوانگیست اما ..........

من تنها او را دوست میدارم !!!

+ نوشته شده در یکی از روزهای بی تو  87/01/17ساعت دلتنگی  ღ  فرشید  | 

من گریه نخواهم کرد من اشک نخواهم ریخت

من خسته نخواهم شد افسرده نخواهم شد

فریاد زنم فریاد:

من عشق نمی خواهم...

معشوق نمی خواهم

می خندم و می رقصم

فریاد زنم فریاد:

اینگونه خزانم را در عشق نهان کردم

من درد جدا بودن بر گور عیان کردم

افسوس نخواهم خورد، افسانه نمی بافم

بر شانه هر بادی کاشانه نمی سازم

من زشت نمی گویم بر چهره معشوقم

او خوب و وفادار است! ، من خسته و رنجورم

امروز چنان دیروز افسوس نخواهم خورد

من یاد گرفتم عشق، بیگانه نمیداند

لیکن به دل شادم سرمشق کنم امروز

دنیای خودم گرم است

« من دوست نمی خواهم »

+ نوشته شده در یکی از روزهای بی تو  87/01/10ساعت دلتنگی  ღ  فرشید  | 

بوی بهار میاد

 بوی عید 

 بوی تمیزی 

  بوی خوب دور هم بودن!!!

یادش بخیر

+ نوشته شده در یکی از روزهای بی تو  86/12/26ساعت دلتنگی  ღ  فرشید  | 

+ نوشته شده در یکی از روزهای بی تو  86/12/01ساعت دلتنگی  ღ  فرشید  | 

+ نوشته شده در یکی از روزهای بی تو  86/11/25ساعت دلتنگی  ღ  فرشید  | 

شايد آخرين باريه كه برات مينويسم و شايد اصلا ديگه نباشم كه بنويسم .

يادش بخير بهم ميگفتی " جینگولی " ،ولی هيچ وقت نفهميدی اگه عشقت بهم نرسه

 می ميرم ، بهم ميگفتی خودخواه بدون اينكه بفهمی تو خودخواهتر بودی.

نميدونم چرا اصلا ازت انتظارندارم كه باهام اينكارو بكنی و باور نميكنم،شايد بخاطراينكه

به عشقمون خيلی اعتقاد و باور دارم ...

اينهمه با اشك چشم و خون دل برات نوشتم تا بلكه منو بفهمی ، ديگه ديوونه شدم و تو

يه ذره هم به حرفام ارزش قائل نشدی،من تو رو واسه لحظه لحظه هام ميخوام و توكاش

لا اقل يه بار اينو درک می كردی .

يادت باشه هرلحظه بی من بودنت ،هرلحظه بی تو بودنم برابره با ماهها زجر و رنج من

و تو با اينكه اينو ميدونستی خيلی راحت پذيرفتی .

هر لحظه به ياد من و زجری كه بهم تحميل كردی باش،مطمئن باش حتی روحمم تو دل ِ

سرد گورآرامش نداره . كاش می دونستم چطور تونستی اينقدر سنگدل و بی انصاف

بشی ... ولی با همه اينا خيلی دوستت دارم .

... تا وقتی كه زنده ام ، دروازه قلبم هميشه تنها به روی تو بازه و هميشه تنها

مراحم زندگيم بودی وهستی . و بر خلاف تو ، من تو رو از هيچ چيز محروم نميكنم و

تو هرلحظه كه اراده كنی و دلت بخواد ميتونی مرحم و مراحمم باشی...البته تواين مدت

كمی كه طاقت بيارم و بتونم زنده بمونم .

برای آخرين بار ، خدا كنه بباره

                                            كه اين شب كويری پر بشه از ستاره

هميشه بودم و تو منو نديدی انگار

                                            قلب منو شكستی برای آخرين بار ...

+ نوشته شده در یکی از روزهای بی تو  86/11/18ساعت دلتنگی  ღ  فرشید  | 

می خوای بری جینگولی ؟ آره می خوای بری؟ اما کجا ؟

مگه به غیر از دل خسته و تنهای من جای دیگه ای داری؟

تو اینطوری راحتتری؟ ولی نه تنها دلخوشی منو ازم نگیر

سعی نکن تنها تسکین قلبم رو ازش بگیری

با بودن تو نیازی به هیچ مسکنی نیست ، تو تنها مرهم خستگیهامی

شب و روز به دنبال نشو نه ای از تو میگردم ، چاره ای نیست مجبورم به بودنت ، تو

صفحه ی دلتنگیهامون قانع باشم .

ببین گرمای نفسهاتو میتونم حس کنم . با این دلخوشی مجبورم روز وشبم رو بگذرونم

نمیتونم نمیتونم فراموشت کنم چرا نمیخوای بفهمی هیچوقت نمیتونم

دلمو به نبودنت راضی کنم ...

ولی باشه هر چی تو بگی ، اما خواهش میکنم زوده که تنهام بذاری

همیشه زوده

من به عشق و امید تو میام اینجا

بگو ، باهام حرف بزن ، تنهام نذار

+ نوشته شده در یکی از روزهای بی تو  86/11/18ساعت دلتنگی  ღ  فرشید  | 

اشكهايم ، نگاه هايم ، حرفهايم ، و سكوتم ، نه ، هيچ يك اثری نداشت ، همه بی اثر بود

رفت ، بدون نگاهی ، و من فكر می كنم ، و به ياد می آورم

روزی را كه گفت " من هستم ، تو هم باش"

نگاهی می كنم ، من هستم ، اما او...

+ نوشته شده در یکی از روزهای بی تو  86/11/16ساعت دلتنگی  ღ  فرشید  | 

               از خواب می پرم
               چيزی يادم نمی آيد
               فقط از چشمان خيسم می فهمم كه خواب تو را می ديده ام
               ای كاش در كنارم بودی 
               تا همانگونه كه دلم را شكستی 
               سكوت تنهاييم را نيز بشكنی
               كنار پنجره می روم
               آسمان بر خلاف دل ابريم صاف است
               امشب مانند هر شب ستاره ها را می شمارم 
               شايد امشب هم در جايی كسی ستاره بختش را به بهای دل شكسته ای داده باشد ...

جینگولی تو همه چی رو ميتونی از دلم بگيری ولی دوست داشتنتو هرگز ؛ به خدا تو كه نميدونی
چقدر دوستت دارم اگه ميدونستی كه تا حالا مال من شده بودی ؛ همين نا باوريهاته كه هميشه
كار دستت داده و ميده ... به نظرت اينطوری راحتی ؟ يعنی همه چی به اين راحتی تموم ميشه ؟
غم و غصه های دل من ؛ صدای مكرر شكستن دل من ؛ آرزوی خشكيده دل من ؛ عشق بيكران
دل من به تو ؛ نه ديگه هيچوقت تموم نميشه ديگه هيچ راهی بلد نيستم كه بتونم فراموشت كنم
نميتونم ؛ من چه ميدونم چيكار كنم ؟ اگه راست ميگی خودت بگو من چيكار كنم ؟
متاسفم اينو ميگم قصد بدی ندارم ولی زندگی كه با زجر و دلشكستگيه يكي ديگه شروع بشه به
نظرت زندگی خوبی بشه ؟ زجرايی كه هيچوقت تمومی نداره ، زجرايی كه تو تحميل كردی ؛
البته اميدوارم زندگيت خوب باشه ولی خوب ...
اشتباه پشت اشتباه ؛ اشتباه محض .. تو به چيزايی كه بايد اهميت بدی نميدی و برعكس ...
تو دوست داری افكارتو دلتو اخلاقتو عوض كنی ، كه چی بشه كه مثلا يه زندگی خوب و
باب ميلت بسازی يا باب ميل ديگران ؟ منظوری ندارم ولی اشتباه نكن ...
به عاقبت همه چی فكر كن هيچ چيز بی جواب نمی مونه ؛ دوستت دارم خيلی زياد لج باز من !
تو عشق دلشكسته رو ناديده نگير تا خدا هم تو رو ناديده نگيره جینگولی من ...
+ نوشته شده در یکی از روزهای بی تو  86/11/15ساعت دلتنگی  ღ  فرشید  | 

قلبم ادامه خواهد داد  
هميشه با آن
هر شب در روياهايم تو را می بينم
احساست می كنم
اينگونه است كه تو را می شناسم
اينگونه باش
عليرغم پيچ و خم های دورو فاصله 
كهكشان هايی كه بين ماست
بيا و خودت را به تماشا بگذار
اينگونه باش
نزديك دور هر كجا كه باشی
ايمانم را از دست نخواهم داد
گرچه شب ها بسيار سختند
ادامه خواهم داد كه يكبار ديگر تو در را می گشايی
و اينجا نيستی اينجا...
و قلب من ادامه خواهد داد 
عشق تنها يكبار برای هر كس می آيد
و برای تمام عمرش می آيد
 و نخواهد رفت تا ما برويم
عشق همان بود كه با تو ورزيدم
حقيقتا همان يكبار
و از آن پس بدان آويختم و تا هميشه زندگيم با آن...

+ نوشته شده در یکی از روزهای بی تو  86/11/12ساعت دلتنگی  ღ  فرشید  | 

http--i12.tinypic.com-6o31xg6.jpg
+ نوشته شده در یکی از روزهای بی تو  86/11/12ساعت دلتنگی  ღ  فرشید  | 

من چقدر تغییر کردم. منی که میگفتم نباید به خاطر احساس نیاز ، حس اینکه تنهایی به یکی دیگه پناه ببری ، دیگه چرا من ؟!!! منی که بیزار بودم از اینکه یکی بدونه که چه قده عاشقشم . اما الان فقط به تو احتیاج دارم . تویی که دستات گرمم می کرد .

الان دیگه ازت خیلی دورم . تو که دیدی که چه جوری شکستم . تو که دیدی با هر کلمه ات یک جایی از دلم آتیش میگیره . تو دیگه چرا ؟ از همه توقع داشتم به جز تو . تویی که ...

اما مگه اون غرور لعنتی ات گذاشت ؟!!!! هنوزم نمیگذاره که گوشی و برداری و فقط یک تک زنگ بزنی ... 

چیکار کنم . به خدا دیگه از این زندگی کردن خسته شدم . امروز صبح که چشامو باز کردم ، آرزو کردم نباشم .از این حس تکرار بیزارم...Click for Full Size View

+ نوشته شده در یکی از روزهای بی تو  86/11/12ساعت دلتنگی  ღ  فرشید  | 

+ نوشته شده در یکی از روزهای بی تو  86/11/11ساعت دلتنگی  ღ  فرشید  | 

  و من نبودنت را در این خزان بی سرانجام می نویسم:

                                        یزدان ديگر طاقتم طی شده يا بسوزانم يا نجاتم ده 
                                     عاشق عاشق گشته ام  یزدان يا بکش ديگر يا حياتم ده 
                                                           من کجا او کجا 
                                          نه او خبر ز من دارد / نه من نشان از او دارم
                                                            او جدا من جدا
                                          به سينه سوز غم دارم / ز ديده اشک خون بارم
                                                 روز و شب نصيب من آه آتشین بود
                                               صبح وشام عاشقان وای اگر چنین بود 
                                                  من آتشی ز سوز دل به سینه دارم
                                                   چه همدمی ببين نشسته در کنارم
                                               مکن فغان ای دل / در اين جهان ای دل

+ نوشته شده در یکی از روزهای بی تو  86/11/05ساعت دلتنگی  ღ  فرشید  | 

     بازدلم بهانه ات را گرفته است

     و دیوانه وار وجودم را زیر و رو می کند تا شاید تو را بیابد

     چند وقتی است که گم شده ای

     در لابلای تار و پود وجودم

     اصلاً خودم شده ای،دلم،روحم،قلبم،چشمم،دستم...

     خودِ خودِ من شده ای

     با این حال از من دوری

     دورتر از ستاره ای که تو آن شب آشنایی برای طلوع عشقمان نشانه کردی

     وااای چه دست نیافتنی شده ای

     چه دور شده ای از من،چه دور مانده ام من از تو و چه مشتاق ..

     آه چه فاصله ای است بین چشمان من و تو

     چه دور است بوسه هایت از گونه هایم

     وچه سرد است دستانم بی حضور گرمای دستانت

     من عاشق دیروزم ومشتاق امروز و دیوانه ی فردا

    عاشق حرفهای دیروزت و مشتاق دیدن امروزت و دیوانه ی آغوش فردایت

     ای عزیز ترین ، كاش مي شد که دیوانگی فردایت را با تمام وجود حس کنم

     ولی حتي اگرهم نیایی باز هم دیوانه ات خواهم بود

     دیوانه ی نبودنت، دوریت، کمبود حضورت، نداشتن بوسه هایت....

    و شايد دیوانگی نبودنت جنونی کشنده شود برای آغازسفر به نیستی

    و من بمانم و حسرت بوسه ات

    من بمانم و سردی دستانم

    من بمانم و...

لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم

    تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ...

    تا بدانی نبودنت آزارم می دهد ...

    لمس  کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان ...

    كه از قلبم بر اين صفحه مي چكد

    لمس کن گونه هایم را که خيس اشك  است و پُر شیار ...

    لمس کن لحظه هایم را ...
    تویی که نمی دانی من كه هستم

    لمس کن این با تو نبودن ها را 

    لمس کن  ...

+ نوشته شده در یکی از روزهای بی تو  86/11/05ساعت دلتنگی  ღ  فرشید  | 

 لحظه ها برای تو چه سرشارند و برای من چه تهی

         سهم تو از این دقایق سپید یک شادی محض و بی دلیل است و سهم من یک اندوه سرد

         تو چه آرام و بی دغدغه می خندی ومن

         برای یک لبخند دنبال هزار بهانه ریز و درشت می گردم

        ... روزگاری من هم مانند تو شاد و سرشار بودم روزگاری نه چندان دور ، با تو

         روزگاری که ثانیه ها لبریز از عشق بودند

         عشق به ماندن به شدن

         اما اینک در این یخبندانی که بر قلب تنهای من حاکم شده است
انگار بهار، رویایی شده است بعید 

اما بهار اتفاق بعیدی نیست

         آری سرما نمی ماند

         اندوه همیشگی نیست

         دستهای خالی روزی پر از شاخه های رز خواهند شد

         باران ملایم یقین روزی بر این کویر تردید خواهد بارید

         چشمه های عشق خواهند جوشید .این دستهای سرد

        گرمای تو را حس خواهد کرد ، البته اگر تو بخواهی ؛ 

         دیر نیست تماشای لحظه ی زیبای دوباره شکفتن

         منتظرت خواهم ماند ...

+ نوشته شده در یکی از روزهای بی تو  86/11/05ساعت دلتنگی  ღ  فرشید  | 

گفته بودم تو بیایی غم دل با تو بگویم             چه بگیم که غم از دل برود چون تو بیایی

گر بیایی دهمت جان ور نیایی کشدم غم         من که بایست بمیرم چه بیایی چه نیایی

+ نوشته شده در یکی از روزهای بی تو  86/11/04ساعت دلتنگی  ღ  فرشید  | 

+ نوشته شده در یکی از روزهای بی تو  86/10/30ساعت دلتنگی  ღ  فرشید  | 

می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم؟

از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از خودم که چون تک درختی در کویر خشک،

مجبور به زیستن هستم.

از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟

از چه بنویسم؟

از دلم که شکستی، یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟

ابتدا رام شد، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد.

از چه بنویسم؟

از قلبی که مرا نخواست یا قلبی که تو را خواست؟

شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشویم،

دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوری قلب من که تو را بی ریا و مهربان انگاشت اتهام بزند.

شاید از اینکه زود دل بسته شدم و از همه ی وابستگی ها بریدم تا تو را داشته باشم

به نوعی گناهکاری شناخته شدم.

نه!نه! شاید هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند که هیچ وقت مرا ندید،

یا ندیده گرفت چون از انتخابش پشیمان شده بود. عشقم را حلال کردم تا جان تو را آزاد کنم.

که شاید دوری موجب دوستی بیشترمان بشود و تو معنای ((دوست داشتن))را درک کنی...

امّا هیهات.... که تو آن را در قلبت حس نکردی و معنایش را ندانستی...

از من بریدی و از این آشیان پریدی...

))ای کاش هیچ گاه نگاهمان با هم آشنا نشده بود...

ای کاش هرگز ندیده بودمت و دل به تو دل شکن نمی بستم.

ای کاش از همان ابتدا، بی وفایی و ریا کاری تو را باور داشتم انتظار باز آمدنت،

بهانه ای برای های های گریه های شبانه ام شد و علتی برای چشم به راه دوختن

و از آتش غم سوختن و دیده به درد دوختم... ((

امّا امشب می نویسم تا تو بدانی که بی رحمی آن قلب سنگین را باور دارم.

 علت رفتن تو را نمی دانم

و علت پا گذاشتن روی تمام حرفهایت را...

باور کن...

که دیگر باور نخواهم کرد عشق را... دیگر باور نمی کنم محبت را...

+ نوشته شده در یکی از روزهای بی تو  86/10/29ساعت دلتنگی  ღ  فرشید  | 

+ نوشته شده در یکی از روزهای بی تو  86/10/29ساعت دلتنگی  ღ  فرشید  | 

از اون روزا که قلبا نزديک تر از امروز بود

آواز همشهری يام صميمی و دلسوز بود

از اون روزا که رستم هنوز برام رستم بود

دستای اون گمشده اندازه ی دستم بود

از اون روزا که شب هاش می شد ستاره شمرد

اسم گلای باغو می شد به خاطر سپرد

از اون روزا تا امروز يه عمره که می گردم

دنبال اون کسی که تو اون روزا گم کردم

از اون روزا که عکسا زير غبار نبودن

گنجشکای تو ايوون فکر فرار نبودن

از اون روزای معصوم روزای خوب بازی

روزای آبی عشق روزای بی نيازی

از اون روزا تا امروز يه عمره که می گردم

دنبال اون کسی که تو اون روزا گم کردم

تموم لحظه ها رو به انتظار شمردم

فقط واسه يه لحظه س که تا امروز نمردم

براي اون لحظه که تموم بشه جست وجو

گم کردمو ببينم تو آينه،روبه رو

از اون روزا تا امروز يه عمره که می گردم

دنبال اون کسی که تو اون روزا گم کردم ...!

+ نوشته شده در یکی از روزهای بی تو  86/10/29ساعت دلتنگی  ღ  فرشید  | 

زندگی نقطه سر خط  بی وفايی شده عادت

تو نوشته بودی ديدار  ...  به قيامت

زندگی نقطه سر خط تلگرافی شده نامه ات

قلبم رو مچاله کردی لای نقطه چين نامه ات

عزيزم نقطه ته خط برو با خيال راحت

به تو تقديم اين ترانه عوض جواب نامه ات

باز سیاه دو حرف دلگير ,مختصر مفيد و ساده

گفتی که سايه عشقت از سرم خيلی زياد

زير درد رو خط کشيدی ضربدر زدی رو اسمم

تا بدونم که به عشقت تا که جون دارم طلسمم

عزيزم نقطه ته خط  برو با خيال راحت

به تو تقديم اين ترانه عوض جواب نامه ات

روی يه کاغذ بی خط حرفای خسته به نوبت

روی سرزمين نامه ات حرف ت کرده قيامت

ت مثل تو , مثل ترديد , ت مثل آخر طاقت

مثل تنهايی , مثل تب  , مثل آخر خيانت ...!

+ نوشته شده در یکی از روزهای بی تو  86/10/29ساعت دلتنگی  ღ  فرشید  | 

خيلی وقته كه واسم نامه ندادی          نه نگاهی نه پيامی و نه يادی

خيلی وقتی كه واسم غزل نگفتی        واسه مشكلا يه راه حل نگفتی

خيلی وقته گله و فاصله هامون            خيلی سررفته مث حوصله هامون

خيلی وقته امضاهای رنگارنگت             نميشينه پای نامه ی قشنگت

خيلی وقته ديگه چشمك ستاره            شبا دوريمو به يادت نمياره

خيلی وقته كه نكردی هيچ سؤالی        كه ببينی دل من پره يا خالی

خيلی وقته ننوشتی گل پونه                غم نخور دنيا كه اينجورنميمونه

خيلی وقته پيش چشم تو بدم من         ببينم مگه بهت حرفی زدم من

خيلی وقته نه پيامی نه تماسی           شده عاشق و مجازه بی حواسی

خيلی وقته بارون اينجاها شديده          بی وفا نشو آخه از تو بعيده

خيلی وقته ننوشتی تو  نامه               دوس دارم عاشقيتو بدی ادامه

ننوشتی واسه من سلام بهونه            ببينم آخه كی ميره كی می مونه

خيلی وقته اسممو صدا نكردی            آخر نامه واسم دعا نكردی

خيلی وقته منم نامه ندادم                 ترسیدم كه يكدفعه ندی جوابم      

+ نوشته شده در یکی از روزهای بی تو  86/10/28ساعت دلتنگی  ღ  فرشید  | 

ديرگاهی است در اين تنهايی

رنگ خاموشی در طرح لب است.

بانگی از دور مرا می خواند،

ليك پاهايم در قير شب است.

 

رخنه ای نيست در اين تاريكی:

در و ديوار بهم پيوسته.

سايه ای لغزد اگر روی زمين

نقش وهمی است ز بندی رسته.

 

نفس آدم ها

سر بسر افسرده است.

روزگاری است در اين گوشه پژمرده هوا

هر نشاطی مرده است.

 

دست جادويی شب

در به روی من و غم می بندد.

می كنم هر چه تلاش،

او به من می خندد.

 

نقش هايی كه كشيدم در روز،

شب ز راه آمد و با دود اندود.

طرح هايی كه فكندم در شب،

روز پيدا شد و با پنبه زدود.

 

ديرگاهی است كه چون من همه را

رنگ خاموشی در طرح لب است.

جنبشی نيست در اين خاموشی:

دست ها، پاها در قير شب است

                                                                           

+ نوشته شده در یکی از روزهای بی تو  86/10/28ساعت دلتنگی  ღ  فرشید  | 

دلم

برایت

تنگ شده

سکوتم آنقدر

محسوس که همه

تورادرفریادش می خوانند.

اندوهم به اندازه افزون هر لحظه

ثانیه به جداییمان داغ میشود . و یادت

همه چیز را تحت شعاع خویش میگیرد.

دنیایم بی چشمانت به نوعی انتها رسیده

تو در دلم ... اما...فراقت در یادم به دل خنج میزند.

گاهی به احساس مردگی ام در یادت اندوه خریت

بی نهایت،دوست داشتنم هم اظافه میشود

و همه چیز چه ساده به من نیش میزند

که تو هرگز دوستم نخواهی داشت

و من همه ی واحمه هایم را از

زندگی بی ذهن تو را در

یکایک واژه های

دوستت

د ا ر م

خویش

پنهان

میکنم

+ نوشته شده در یکی از روزهای بی تو  86/10/27ساعت دلتنگی  ღ  فرشید  |